روزمرگی های یه جوجه پزشک

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

روزمرگی های یه جوجه پزشک

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

....

چهارشنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۶:۲۱ ب.ظ

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی میشنوی ، روی تو را

کاشکی می دیدم ؛


شانه بالا زدنت را بی قید

و تکان دادن دستت 

که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر را 

که عجب عاقبت مرد ، افسوس!

کاشکی می دیدم

من به خود می گویم

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد؟


#حمید_مصدق






*روزهایم عجیب دلگیرند
مثل آن جمعه ای که تب دارد.
با دل من کمی مدارا کن
به خدا قلب هم عصب دارد.

#هادی موسوی



  • ماهی گلی

نظرات  (۲)

  • خواندنی ها
  • شعر زیبایی بود و خیلی هم آشنا
    فک کنم قبلا این شعرو خونده بودم
    پاسخ:
    بله زیباست
    واقعا زیبا بودند
    پاسخ:
    بله ..
    درود بر قلمشون

    یه چیزی بگوارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">